نظر علي الطالقاني
130
كاشف الأسرار ( فارسى )
و در بيان آن كه اين بزرگوار نيز صاحب معجزات بسيار و كرامات بىشمار بود و بر دست او خدا جارى نمود تا يقين و بديهى شود كه به همين علم و معجزات كه خدا و پيغمبر ( ص ) به او دادهاند او را نايب و خليفه نمودهاند و همين دو را دو شاهد حقّ و دو گواه صدق او قرار دادهاند و همراه او نمودهاند كه هر يك هزار مرتبه بالاتر است در صراحت و دلالت از اينكه خدا و پيغمبر به سخن بگويند امير المؤمنين ( ع ) خليفه و امام است ، چنانچه در نبوّت معلوم شد . و اهل جميع مذاهب نيز اجماع دارند كه اجراى معجزه همان قول خدا است كه اين پيغمبر ما است و طريقه و سنّت خدا به غير از اين طور نبوده و نخواهد بود . و هر دو مطلب را به يارى قائم عجّل اللّه فرجه از زبان خصم و مسلّمات ايشان آشكار و هويدا سازيم تا چشم دوستان روشنتر شود و حجّت بر دشمنان تمامتر گردد . ( الفضل ما شهدت به الاعداء ) . پس در اينجا دو مطلب است . مطلب اوّل در بيان علم آن بزرگوار . بدان كه جميع علماى عامّه ، به اتّفاق اين مطلب را قبول دارند و احدى از ايشان منكر نشده ، رجوع كن به كلمات فاضل قوشچى در شرح تجريد و سخنان فخر رازى و كلمات ابن ابى الحديد . و ما اكتفاء مىنمائيم به آنچه مجلسى ( قدّس سره ) در حقّ اليقين از فخر رازى نقل كرده و سخن باقى ايشان نيز مثل او است . 8 فخر در كتاب اربعين گفته : على ( ع ) اعلم صحابه است . امّا اجمالا به جهت آن كه هيچ كس را نزاعى نيست كه على در اصل خلقت ، در غايت ذكا و فطانت و استعداد و در غايت حرص در طلب علم بود و پيغمبر ( ص ) هم در نهايت حرص بود در تربيت و تعليم او ، و على در طفوليّت در حجر تربيت او بود و در بزرگى داماد او بود و در همه اوقات پيش او مىرفت و او را هرگز مانعى از خدمت او نبود و معلوم است كه چنين شاگردى در خدمت چنين استادى با اين خصوصيّات ، به انتهاء معارج فضل و كمال مىرسد . تا آنجا كه گفته : و امّا تفصيل آن به چند دليل مىشود . دليل اوّل : وَ تَعِيَها أُذُنٌ واعِيَةٌ 9 كه در شأن على ( ع ) نازل شده و هرگاه مخصوص باشد به زيادتى فهم مخصوص